|
16 اسفند ماه 1384
کرواسی- زاگرب
مشکلات پیش روی گفتگوی بین ادیان
و راهکارهای عبور
اگر چه ادیان از حیث بنیان های
کلامی،جهان بینی و شاید نگاه به
غایت انسان متمایز باشند. اما
آنچه که در اینجا در مورد امکان
گفتگو بین ادیان از آن سخن می
گوئیم، گفتگو بین ادیان ابراهیمی
است. گفتگوی ممکن بین دیگر ادیان
با ادیان غیر ابراهیمی و یا به
عبارتی گفتگوی بین ادیان به مفهوم
عام را به مجالی دیگر وا می
گذاریم.
دین مجموعه ای نظام مند از
اعتقادات و باورها در مورد هستی
انسان و جهان با اعتقاد محوری،
وجود ازلی و ابدی و آفرینندة
خداوند است، خداوندی عالم و عادل،
که بذل و نزول لطف و خالقیتش
همواره ساری و جاری است، و باب
ارتباط با مخلوقات هوشمندش را از
طریق نیایش همواره گشوده گذارده
است.
اگر بنیان و اساس دین و یا اعتقاد
و ایمان دینی را اینچنین فرض
کنیم، می بینیم که در خلال تاریخ،
از بدو نزول هر دینی، ادیان دارای
آئین ها و شرعیات و تکالیفی
هستند. بخشی از این تکالیف در اصل
در شمول همان مجموعة نظام مندی
قرار می گیرند که در تعریف پیش
گفته بدان اشاره شد، بخش دیگر در
طی گذر زمان و تجربیات مختلف حیات
انسانی، ادراکات متفاوت انسان ها
از بشر و جهان، و تأثیر پذیری از
سنن موجود فرهنگ ها و آئین ها و
کارکردهای سیاسی و اجتماعی بدان
افزوده شده اند.
هر زمان هم که در عصر کنونی صحبت
از گفتگو شده، بحث اصلی یافتن آن
مبانی و اس و اساس و عصارة مشترک
ادیان بوده، یعنی آنکه بتوان اصول
و اعتقادات مشترک را شناخت، یا
بتوان آن مجموعة بنیادین و آغازین
ادیان را باز یافت یا شفاف ساخت.
به بیان دیگر پردة نقش و نقوش
آئین ها و فرهنگ ها را به کناری
زد و در آن آئینة زلال مشترکات،
به خود و دیگر متدین ادیان همراه
و همسایه نگریست. اما همة ما به
خوبی واقفیم که تا چه حد حیات و
هویت ما وابسته به فرهنگ ها و
آئین ها و باورهای اجتماعی مان
است. همة ما خوب میدانیم که تا چه
حد انباشته از تجربیات شخصی، قومی
و یا ملی خود هستیم و زدودن تمامی
اینها فرایندی بسیار مشکل بوده و
چه بسا جد و جهدی وافر در مواردی
فرا انسانی می طلبد. ولی همین که
رهبران دینی و سیاسی، سیاستمداران
و متفکرین به این راز نهفته، یعنی
لزوم حصول و وصول به مشترکات پی
برده و پای در راه نهاده اند خود
گامی بسیار بزرگ محسوب می گردد.
بروز این احساس نیاز، یکی در اثر
پدیدار شدن مشکلات جهان شمول و
فراگیر است و دوم، روند پایان
ناپذیر مناقشات و مخاصمات بین
اقوام و ملتها است، که غالباً شکل
بین ادیانی به خود می گیرد، و
البته غالباً هم در اثر سوء
استفادة قدرتها و قدرت طلبان و
سیاستمداران، بدان دامن زده می
شود.
با بیان این مقدمه می توان چهار
گونه مانع را در راه گفتگوی بین
ادیان بر شمرد.
1.
موانع عقیدتی – کلامی و معرفت
شناختی
2.
موانع فرهنگی
3.
موانع تاریخی
4.
موانع سیاسی
البته این تقسیم بندی دقیق نیست و
چه بسیار موارد که دو یا سه و یا
حتی هر چهار عامل بر هم تأثیر می
گذارند و همپوشانی دارند. شاید در
واقع نتوان تداخل موانع فرهنگی را
از موانع گروه اول تفکیک نمود و
یا بسیاری از موانع سیاسی ریشه در
تاریخ دارند، که بعنوان موانع
تاریخی خاطر نشان شده است.
از لحاظ عقیدتی، اساس تفاوت
احتمالاً در این نکته است که هر
دینی حصول به رستگاری را تنها از
طریق سیر اعتقادات و ادای اوامر و
نواهی خود ممکن می داند. و یا
اساساً باید گفت که به جای مطلق
انگاشتن حقیقت، راه های رسیدن به
حقیقت را مطلق می انگارد.
واقعیت آن است که پرداختن به هر
یک از محورهای فوق به توجه خاص
خود محتاج است. اما از آنجا که
تمامی آنها با هم در تعامل بوده و
چنانچه اثراتی منفی بر روند
همزیستی انسانها و ادیان بگذارند
در شکل مواضع و موانع سیاسی جلوه
گر می شوند، در اینجا نیز ما
بیشتر به این مانع پرداخته و سعی
داریم تا راه کارهائی را بیابیم.
مسائل سیاسی هم از اختلافات دینی
بهره می گیرند و هم از آنها تأثیر
می پذیرند. هم گفتگو را مخدوش می
کنند و هم اگر گفتگو را مناسب
تشخیص دهند و مثبت ارزیابی کنند،
آن را تشویق کرده و زمینه سازی می
کنند.
از نقطه نظر ما، اگر اساساً
انسانی خداپرست بوده و بر نقش پر
اهمیت دین در زندگی اخلاقی و
اجتماعی انسانها علاقمند هستیم،
باید گفتگو را در این باب تشویق
کنیم تا هم امکان شناخت مشترکات
را فراهم سازیم، و هم زمینه تأثیر
دیدگاههای متفاوت دینی در مناقشات
سیاسی را تضعیف کنیم. تأکید من بر
این است که اگر چه نقش
سیاستمداران بسیار مؤثر و در
مواردی تعین کننده است ولی دست
رهبران دینی بازتر است. زیرا،
1.
مردم و مؤمنان، به ادیان به آنها
اعتماد بیشتری دارند
2.
آنها هستند که اگر به ریشة معنوی
مشترک ادیان دست یابند و آنرا
تبیین و تفسیر کنند، می توانند
مردم مؤمن را به درک و احترام
متقابل با دیگر ادیان ترغیب
نمایند
3.
آنها هستند که با درک و قبول نقش
اجتماعی و مسئولیت پذیری سیاسی
خود می توانند امکان کار جمعی
مردم را ایجاد کرده و با بسیج
آنها عمل سیاسی مردم را در جهت
بهتر و سازنده تر هدایت کنند، و
4.
آنها هستند که با رابطة مداوم با
همدیگر و مردم خود می توانند هم
هیجانات جمعی را کنترل و تلطیف
کنند و هم جلوی استفاده ابزاری از
مردم در جهت مطامع ناپسند سیاسی
را بگیرند.
بدینسان در صحبت از موانع سیاسی
در واقع از نقش سیاسی رهبران دینی
در کنترل کارکرد و عملکرد سیاست و
همچنین از تعدیل و تخفیف تعصب
دینی در سیاست سخن می گوئیم. این
نقش رهبران دینی هم در دنیای
سکولار و هم در کشورهائی که دین
نقش سیاسی برجسته تری دارد قابل
اعمال است.
اما سیاست یا عرصة عمل سیاسی هم
می تواند گفتگوی ادیان را مقدورتر
و روان تر سازد، عنصر صلح و صلح
طلبی باید از ذات دین برجسته شود
و نقش اخلاق باید دوباره تعریف
شود.
بدون شک بازنگری در مبانی و
پارادایم نظریه های سیاسی و روابط
بین الملل می تواند راه گشا باشد
ولی این عرصه، هم به رهبران دینی،
هم رهبران سیاسی و هم دانشمندان
سیاسی تعلق دارد و باید نیروی
ذهنی را در این راه بسیج کنند. از
سوی دیگر سیاستمداران پای بر زمین
سخت سیاست و قدرت طلبی و طبیعت
انسانی دارند. پس در کنار موارد
نظری فوق باید بتوانند در حوزة
رابطة سیاست و عدالت، خود را
مسئول بدانند و لزوماً در آن حوزه
به عمل دست یازند. باید بتوان
منافع ملی کشورها را در یک بازی
برد – برد تعریف کرد و البته باید
نهادهای موجود را در راستای فراهم
آوری اعتماد مشترک بین افراد و
ملل و کشورها تقویت کرد یا
نهادهای جدیدی آفرید.
گفتگوی ادیان اگر بخواهد تأثیرات
حوزة سیاست را تعدیل نماید رهبران
دینی باید بتوانند دغدغه های
مشترک سیاسی – تاریخی پیروان
ادیان دیگر را درک نمایند و به
هنگام نیاز موضعگیری عدالت
اندیشانه را بر موضع مصلحت
اندیشانه ترجیح دهند. این نقش
پذیری می تواند به تعریف مجدد
منافع ملی یاری رساند و به
سیاستمداران در پی ریزی بازی برد
– برد کمک کند. این کاری سترگ،
عمیق و زمان بر است. اما از آن
گریزی نیست، زیرا اگر هدف گفتگوی
ادیان، آفریدن جهانی بهتر برای
بندگان خداست از پای نهادن و سیر
در این عرصه نباید باکی داشت.
اگر بناست دین در تلطیف کارکرد
قهرآمیز سیاست مؤثر باشد باید
رهبران دینی در روند گفتگوهای بین
هم، روحیة کار جمعی ادیان مختلف
را ریشه یابی، و حل مشکلات تاریخی
– سیاسی را تقویت نموده، در دستور
کار قرار دهند. علاوه بر این
وظیفه، رهبران دینی می توانند
پاسخگوئی دولتها در نزد ملتها را
بیش از پیش طلب کنند، و از دولتها
بخواهند تا نقش خدمات رسانی خود
را بهتر ایفا کرده و در عوض، از
فرافکنی ناکارآمدیهای داخلی خود
به عوامل اختلاف بخش بین ملتها،
از قبیل تفاوتهای دینی امتناع
ورزند.
در نهایت باید تأکید گردد که در
کنار برطرف سازی موانع سیاسی،
ادیان باید تلاش کنند خود به
مانعی سیاسی تبدیل نگردند.
نمونة بارز گفته های فوق را می
توان در واقعیتهای روزمرة زندگی
مسالمت آمیز همراه با درک و
احترام متقابل ادیان در جمهوری
اسلامی ایران شاهد بود.
در جمهوری اسلامی ایران حیات دیر
پای ادیان و اقلیتهای دینی از
تعامل و تقابل این ادیان و پیروان
آنها در گسترة تاریخ ایران نشأت
گرفته و تداوم می یابد. در فراز و
نشیب وقایع تلخ و شیرین تاریخ
آنچه خود را برجسته می سازد،
همانا استمرار زندگی مومنان به
ادیان و نقش آفرینی آنان در زندگی
اجتماعی ایران است.
تبلور این استمرار وجود میراث
فرهنگی اقلیتهای دینی در قالب
آثار تاریخی، معماری، موسیقی،
حجاری ها و هنرها و البته
اندیشمندان آنهاست. میراثی که
دولت خود را متعهد و مصر در حفظ
آن می داند. بی شک بدون زمینه ای
از ایمان و ایمنی نه استمرار ممکن
بود و نه آفرینندگی.
ما معتقدیم که جمهوری اسلامی
ایران خود را ملزم و متعهد به
رعایت حقوق انسانی می داند، و
بنیان های این اعتقاد بر پایه
هائی اساسی مبتنی است:
1-
اشتراکات دینی و احترام دین اسلام
به پیروان ادیان الهی که برجسته
ترین نمود و نماد آن در قرآن کریم
جلوه گر است.
2-
اشتراکات فرهنگی و زیست مشترک و
همدلانۀ آحاد مردم جامعه، اعم از
مسلمان، مسیحی، یهودی و زرتشتی.
3-
سلوک، گفتار و کردار بنیانگذار
انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی.
4-
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
چنانکه گفته شد ابتنای بر محورهای
پیش گفته نه تنها نظام جمهوری
اسلامی را متعهد به رعایت حقوق
انسان ها می داند، بلکه حکومتگران
را ملزم به محقق ساختن اصول مصرح
در قانون اساسی و عرف جاری جامعه
می سازد.
بر این اساس است که ما نمایندگان
اقلیت های دینی در مجلس شورای
اسلامی و همه شهروندان جوامع
اقلیت های دینی خود را محق دانسته
و می دانیم، تا همواره در راستای
تحقق حقوق خود با مسئولان نظام در
تعامل باشیم و کاستی ها را جبران
کنیم. این تعامل و تشریک مساعی
همیشه از سوی مسئولان نظام، با
گشاده روئی پذیرفته شده و روال
اجرای قوانین و احقاق حقوق،
سازنده و مثبت بوده است.
قابل ذکر است که اگر جمیع موارد
پیش گفته و ده ها مورد دیگر در
نظر گرفته شوند، تعارضی با ماده
27 «میثاق بین المللی حقوق مدنی و
سیاسی» که ایران نیز آن را امضاء
و تصویب نموده و به شرح زیر است،
مشاهده نمی گردد:
«در کشور هایی که اقلیت های
نژادی، مذهبی یا زبانی وجود
دارند. اشخاص متعلق به اقلیت های
مزبور را نمی توان از این حق
محروم نمود که مجتمعاً با سایر
افراد گروه خودشان از فرهنگ خاص
خود متمتع شوند و به دین خود
متدین بوده و بر طبق آن عمل کنند
یا به زبان خود تکلم کنند».
این واقعیت مشخص است که استقرار
بسیاری از امور مطلوب و نهادهای
مقبول و همچنین اصلاح قوانین،
فرایندی مستلزم درک فرهنگی متقابل
و تعدیل و تلطیف ادراکات بوده و
نیازمند فضایی اعتماد آمیز است.
از نظر ما این نکته که دولت و
حکومت و نظام اسلامی با احترام و
با مراعات حقوق اقلیت های دینی
رفتار می کنند و درروندی سازنده
برای بر طرف سازی مشکلات و مسایل
قرار داریم، امری مغتنم و شایان
تحسین است.
همانگونه که ذکر شده کل این
فرآیند مانع از این نیست که زندگی
اجتماعی، فرهنگی و مذهبی جوامع
اقلیت ها در جوی سرشار از دوستی و
آرامش با هموطنان مسلمان خودشان
جریان داشته باشد.
نکته با اهمیت دیگر این است که
نگاه دیگر کشورها، بخصوص جهان غرب
نباید رویکردی دوگانه و ابزاری
نسبت به حقوق بشر و دینداری باشد.
ما که در حیاتی تنگاتنگ با جامعه
ایران اسلامی و نظام سیاسی بوده و
هستیم، ما که همچون هر انسانی
دیگر به میهن خود علاقه داریم و
تقدسی خاص برای وطن قائلیم، و در
جای جای دیروز، امروز و فردای آن
خود را سهیم می دانیم، تاکید
داریم که احترام به حقوق انسان ها
و ادیان الهی باید فراگیر و فارغ
از تبعیض باشد، و بدینسان انتظار
داریم همچنانکه به حقوق خود اصرار
می ورزیم حقوق دیگران، و در این
مورد، مسلمانان را در اقصی نقاط
جهان مراعات شده ببینیم. بدون
احترام متقابل و درک دلمشغولی های
فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، دینی و
معنوی یکدیگر، و بدون قبول حق
تفاوت های بشری، حصول به صلح و
همزیستی بالنده امکان پذیر نیست.
به این ترتیب، استفاده سیاسی از
حقوق بشر، مردم سالاری، عدالت
خواهی و ادیان الهی، حاصلی جز
مشوش کردن فضای تفاهم و ایجاد
وقفه در روند بهبود امور نخواهد
داشت.
فرهنگ و هستی در ایران، در نوع
خود جلوه ای از تنوع زیستی
اجتماعات انسانی و ادیان ابراهیمی
بوده، توانی سرشار برای القای صلح
و دوستی متقابل دارد. فراموش
نکنیم جملات حکیمانه ای که بر سر
در ساختمان سازمان ملل منقوش است
و آدمیان را به یگانگی منشاء و
مبداء خود تذکر می دهد. سخن شاعری
ایرانی برخاسته از عمق تجربة بی
همتای تاریخ این سرزمین کهن است.
بنی آدم اعضای یکدگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
متشکرم.
گئورک وارطان
نمایندة مسیحیان ارمنی
در مجلس شورای اسلامی
جمهوری اسلامی ایران
|